تبلیغات
داستان های زیبا شعرهای جذاب
 
درباره وبلاگ


------------------------------------------
به وبلاگ ما خوش آمدید دوستان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لطفا کپی پیست نکنید چون نشانه
بی شخصیتیه شماست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای استفاده از مطالب بامدیریت
درمیان بگذارید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نظرات هم حتما رسیدگی میشه

مدیر وبلاگ : وحید سه برادری
موضوعات
صفحات جانبی
نظرسنجی
اخلاق تو چجوری هست ؟؟؟






اخلاق تو چجوری هست ؟؟؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان های زیبا شعرهای جذاب
خوش آمدید مهمان





داستان های زیبا شعرهای جذاب

داستان های زیبا شعرهای جذاب

از گالــری وب سایــــــــــت دیــدن فرمایــد ...

در صورت تمایل برای نویسندگی در وب تماس بگیرد ..



لطفا منو اد کنید دوستان







نوع مطلب : اس ام اس ، اس ام اس مناسبتی، مطالب داستان، مطالب آشپزی، مطالب غم انگیز، مطالب خنده دار، مطالب خبر، مطالب جالب، مطالب موبایل، مطالب كامپیوتر، مطالب اینترنت، مطالب ترفندها، مطالب تست ها، مطالب بیوگرافی خواننده، مطالب بیوگرافی بازیگر، مطالب باورنكردنی، مطالب آیا میدانید؟، مطالب دانستنی ها، مطالب عاشقانه، مطالب مذهبی، ایرانی، خارجی، موزیک غمگین، موزیک بدون كلام، موزیک ایرانی، موزیک خارجی، موزیک تیتراژه سریال ها، عکس، عکس خواننده، عکس های ماشین، عکس مذهبی، عکس بازیگران، عکس ورزشی، عکس عاشقانه، عکس طبیعت، عکس خنده دار، عکس جالب، بازی اندروید، برنامه اندروید، نرم افزار کامپیوتر، فیلم، 
برچسب ها : وحید سه برادری داستان شعر داستان های زیبا شعرهای جذاب نگار جهانشاهی، نگار جهانشاهی، داستان شعر داستان های زیبا شعرهای جذاب، وحید سه برادری، دنیای تفریح، دنیا،
لینک های مرتبط :


جمعه 10 خرداد 1392 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
http://axgig.com/images/81354027729319741274.jpgاولین تصویری که در ذهنم از دیدن چهره تکیده اش تصویر شد ، گنجشککی تنها بود ، بیمار و هراسان در زیر درختی در بی آبی سخت کوهپایه ای بی صدا، که چند صباحی از دم وباز دمش بیش نمانده است. اضطرابی سخت در صورت و آرامشی نرم در سیرت، شیارهای روزگاران بر صورت و خاطرات بی وفایان در سیرت، شوهرش مرده، خاطره ای از او بر چهره مانده ، در خانه سوخته پسرش تنها و بیکس می خوابد، زیرا که همسر جگر گوشه اش با او راحت نیست !!!



تاریخ تولد خود را نمی دانست، حتی برای اثبات ندانستنش قسم نیز می خورد ، چهر ه اش نماینگر آن بود که همه مغول را نیز دید ه است ...بوی کباب و سرخی سیب او را به بسا ط ما کشانده بود، اما غرورش اجازه هیچ درخواستی را از ما نمی داد، تنها در گوشه ای با جامگانی که سا لها از قدمت سوزن زدنشان می گذشت ، نشست. چه آرامشی، چه هراسی، چه دردی و چه نشاطی، همه چیز در او بود.تنهایش را به عظمت یک نخل پر رطب حس کردم،جنوبی پیرزن، آفتاب خورده، شوهر مرده، پسر رانده بی کس، در انتظار مرگ...آیا لبان او را نیز روزی پسری آرزو کرده است ؟؟؟کجا، زیر کدامین درخت، در کنار کدامین بساط، در کدامین فصل جان او را خواهی گرفت ؟؟؟





نوع مطلب : مطالب داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 8 آبان 1394 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
مادرمردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه میکرد. مرد نزدیک رفت و از او پرسید: دختر خوب چرا گریه میکنی؟ختر در حالی که گریه میکرد، گفت: میخواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی..فقط 75 سنت دارم، درحالی که گل رز 2 دلار میشود. مرد لبخند زد و گفت: با من بیا، من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ میخرم.


وقتی از گلفروشی خارج میشدند، مرد به دختر گفت:مادرت کجاست؟ میخواهی ترا برسانم؟دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به طرف قبرستان اشاره کرد.

مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.مرد دلش گرفت و طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد





نوع مطلب : مطالب داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 8 آبان 1394 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
مادرمردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه میکرد. مرد نزدیک رفت و از او پرسید: دختر خوب چرا گریه میکنی؟ختر در حالی که گریه میکرد، گفت: میخواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی..فقط 75 سنت دارم، درحالی که گل رز 2 دلار میشود. مرد لبخند زد و گفت: با من بیا، من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ میخرم.


وقتی از گلفروشی خارج میشدند، مرد به دختر گفت:مادرت کجاست؟ میخواهی ترا برسانم؟دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به طرف قبرستان اشاره کرد.

مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.مرد دلش گرفت و طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد





نوع مطلب : مطالب داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 8 آبان 1394 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
پسرکمی گویند در زمانهای دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور کرد و پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید. به او گفتند که او چهار ماه است هر روز به حیاط کلیسا می آید و به این تکه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید.

شاهزاده دلش برای پسرک سوخت. کنار او آمد و آهسته به او گفت:«جوان، به جای بیکار نشسستن و زل زدن به این تخته سنگ، بهتر است برای خود کاری دست و پا کنی و آینده خود را بسازی.»پسرک در مقابل چشمان حیرت زده شاهزاده، مصمم و جدی به سوی او برگشت و در چشمانش خیره شد و محکم و متین پاسخ داد: «من همین الان در حال کار کردن هستم!» و بعد دوباره به تخته سنگ خیره شد.شاهزاده از جا برخاست و رفت. چند سال بعد به او خبر دادند که آن پسرک از آن تخته سنگ یک مجسمه با شکوه از حضرت داوود ساخته است. مجسمه ای که هنوز هم جزو شاهکارهای مجسمه سازی دنیا به شمار می آید. نام آن پسر «میکل آنژ» بود!  قبل از شروع هر کار فیزیکی بهتر است که به اندازه لازم در موردش فکر کرد. حتی اگر زمان زیادی بگیرد.




نوع مطلب : مطالب داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 8 آبان 1394 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
انواع ازدواج های پیشنهادی برای آقایان (طنز)
انواع ازدواج های پیشنهادی:
* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

* ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.

* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.

* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.

* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.

* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.

* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.

* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.

* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.

* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود





نوع مطلب : مطالب خنده دار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
کلماتی که عاشقان قدیم به کار می بردند

دل دویدن : عاشق شدن و دل سپردن. اسیر شهرستانی :
مشکل که در قلمرو هستی به هم رسد آسایشی که در قدم دل دویدگی ست
دیدار بینی : عشق پاک . در برابر هرزه کاری که لوطیان آن را اصطلاحا ” کارد مطبخ ” می گفته اند. سعید اشرف :
پای بست عالم سفلی به عِلوی کی رسد هرزه کاری دیگر و دیدار بینی دیگر است
دیدار خشک : تماشا و دیدار یار بی هیچ چشمداست دیگر. صائب :
چو آیینه قانع به دیدار خشک است از این تازه رویان دو چشم تر ما
مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع که از بهار قناعت به خار نتوان کرد
عاشق پرانی: هر روز عاشق تازه ای دست و پاکردن . مقابل معشوق پرانی که خواهد آمد. سالک قزوینی:
از گُل عاشق پرانی جلوه می بالد به خود سرو از بالای قمری بر سر ناز ایستد !
عاشق یک فصله : آشنای دوره دولت و سرخوشی. رهی شاپور :
چو مرغ عاشق یک فصله نیستم شاپور ! سر خزان به سلامت اگر بهار گذشت
عشوه مرمری : نوع خوب و مرغوب عشوه را می گفته اند ! فوقی یزدی :
آن بکی چشمک زند اینک بیا از من بخر نازهای نیم رنگ و عشوه های مرمری !
[نیم رنگ یعنی رخسار میانه رنگ . صائب :
ای عندلیب این همه تعریف گل مکن تو حسن نیم رنگ خزان را ندیده ای !]
معشوق و معشوقه روز بی نوایی : وقتی کسی معشوق یا معشوقه خود را رها می کرد و به دنبال زیباروتر و دلخواه تری می رفت و چون وصال دومی حاصل نمی شد – از سر ناچاری – به اولی رجوع می کرد , می گفتند: فلانی به معشوق یا معشوقه روز بی نوایی قانع شده است !! سلیم تهرانی :
مفلس چو شدیم رو به او آوردیم معشوقه روز بی نوایی ست خدا !
[ تبصره : برخی از این عاشقان طمع پیشه گاه به هنگام بازگشت به معشوقه روز بی نوایی زیاده ادعای محبت و بی تابی و پافشاری می کنند , اما خدا از دلشان خبر دارد!!!]
معشوق خیالی : معشوق موهوم که در خارج موجود نباشد. [ این قسم در شعر برخی شاعران فراوان جلوه می کند و احیانا سوء تفاهمهایی را پیش می آورد !!] صائب :
ز فکر پیچ و تاب آن کمر بیرون نمی آیم که هجران نیست در پی وصل معشوق خیالی را !
خان خالص :
نباشد گر سر یاری به ما آن لاابالی را کسی از دست ما نگرفته معشوق خیالی را !
معشوق پرانی : مقابل عاشق پرانی است که گذشت. [ عده ای در این زمینه گویا فوق تخصص دارند و در مهلت کوتاهی کاری می کنند که طرف مقابل , هر که هست , راهش را بکشد و برود دنبال امورات شخصیه اش !!!] سلیم تهرانی :
حیف باشد که ز بی مهری تو شکوه کنیم ما که معشوق پران همچو کبوتر بازیم !!
مو دادن و مو فرستادن : رسم کهنی است که عاشق برای ابراز محبت مویی را در کاغذی پیچیده و در صندوقچه ای می گذاشته و برای معشوقه خود می فرستاده است. بدین معنا که لاکردار ما در محنت محبت و هجران تو چون این مو ضعیف و ناتوان شده ایم ما را دریاب !! معشوقه نیز اگر مشتاق او بود در پاسخ مویی می فرستاد که ای بابا حال و روز ما از شما بهتر نیست !! خان خالص :
می فرستم به تو از زلف تو مویی یعنی اشتیاقم به وصال تو ز حد بیرون است !
مخلص کاشی :
وصل زلفش کی دل صد چاک را رو می دهد شانه با این ربط , مو می گیرد و مو می دهد !





نوع مطلب : مطالب خنده دار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
خواص خنده دار ازدواج برای دختر خانم ها (طنز)

_ قبل از ازدواج وزن ایده‌آل با چهره‌ای بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوی.
 
 نتیجه‌گیری اخلاقی: آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت
_ قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر، بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت.
نتیجه‌‌گیری اخلاقی: آموزش ایستادگی
_ قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزین واسكی، بعد از ازدواج در تعطیلات شست و شوی خانه و لباس.
نتیجه‌گیری اخلاقی: پر شدن اوقات‌فراغت
_ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس.
 نتیجه‌گیری اخلاقی: شهرت بادآورده
_ قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی‌‌محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه.
نتیجه‌گیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت
_ قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه.‌
نتیجه‌گیری اخلاقی: در امنیت كامل به سر بردن.




نوع مطلب : مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
عکس های بسیار بامزه از حیوانات

عکس های بسیار بامزه از حیوانات



ادامه مطلب


نوع مطلب : عکس خنده دار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()


( کل صفحات : 322 )    1   2   3   4   5   6   7   ...