تبلیغات
داستان های زیبا شعرهای جذاب - 5 داستان خواندنی و زیبا
 
درباره وبلاگ


------------------------------------------
به وبلاگ ما خوش آمدید دوستان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لطفا کپی پیست نکنید چون نشانه
بی شخصیتیه شماست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای استفاده از مطالب بامدیریت
درمیان بگذارید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نظرات هم حتما رسیدگی میشه

مدیر وبلاگ : وحید سه برادری
موضوعات
صفحات جانبی
نظرسنجی
اخلاق تو چجوری هست ؟؟؟






اخلاق تو چجوری هست ؟؟؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان های زیبا شعرهای جذاب
خوش آمدید مهمان




مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌كشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟"
دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز كشیده بود و صورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره كرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر كه می‌خواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌كنند.


چون تمام آنهایی كه حاضرند بهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا می‌مانند


پس ما رو یادت نره




نوع مطلب : مطالب داستان، 
برچسب ها : داستان، جدید، جذاب،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 بهمن 1393 :: نویسنده : وحید سه برادری
نظرات ()
شنبه 18 شهریور 1396 10:17
Hi! This is kind of off topic but I need some guidance from
an established blog. Is it tough to set up your
own blog? I'm not very techincal but I can figure things out pretty fast.

I'm thinking about creating my own but I'm not sure where to
start. Do you have any points or suggestions?
Thank you
دوشنبه 30 مرداد 1396 16:12
If you would like to improve your experience just keep
visiting this site and be updated with the most up-to-date gossip posted here.
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:50
Someone necessarily assist to make significantly posts I
would state. This is the first time I frequented your web page and so far?
I surprised with the analysis you made to create this particular put
up extraordinary. Magnificent process!
جمعه 13 مرداد 1396 16:30
First of all I would like to say fantastic blog!
I had a quick question which I'd like to ask if
you do not mind. I was interested to find
out how you center yourself and clear your head before writing.
I have had a difficult time clearing my thoughts
in getting my thoughts out. I do take pleasure in writing but it just seems like the first 10 to 15
minutes tend to be lost simply just trying to figure out how to begin. Any
recommendations or tips? Many thanks!
شنبه 31 تیر 1396 05:37
Link exchange is nothing else but it is only placing the other person's
weblog link on your page at appropriate place and other person will also do
same for you.
سه شنبه 27 تیر 1396 10:55
Thanks for one's marvelous posting! I actually enjoyed reading it, you will be a great author.
I will be sure to bookmark your blog and definitely
will come back very soon. I want to encourage continue your great work, have a nice morning!
چهارشنبه 7 تیر 1396 08:01
Wow, this piece of writing is pleasant, my sister is analyzing these kinds of things, therefore I am going to tell her.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 00:59
An outstanding share! I have just forwarded this onto a co-worker who
was doing a little homework on this. And he in fact ordered me breakfast because I stumbled upon it for him...
lol. So allow me to reword this.... Thank YOU for the meal!!
But yeah, thanks for spending some time to
discuss this subject here on your web page.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 01:33
Thank you for sharing your info. I truly appreciate your efforts and I will
be waiting for your further write ups thanks once again.
سه شنبه 22 فروردین 1396 08:08
I am extremely impressed with your writing skills and also with the layout on your blog.
Is this a paid theme or did you modify it yourself?
Anyway keep up the excellent quality writing, it's rare to see a nice blog like this one nowadays.
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:29
I pay a visit each day a few websites and blogs to read articles or reviews, but this
web site presents quality based articles.
دوشنبه 21 فروردین 1396 11:21
I have read several excellent stuff here. Certainly price bookmarking for revisiting.

I surprise how so much attempt you place to create this type of
wonderful informative web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر